تبليغاتX
بی سکون

 با خاتمی خداحافظی نمی کنیم

گفتم خوشا هوایی کز باد صبح خیزد

گفتا خنک نسیمی کز کوی دلبر آید

1. خاتمی رفت. خاتمی نرفت که فراموشمان شود یا که فراموشمان کند. خاتمی رفت که سرمایه­مان بماند، که برای آیندگان باقی بماند. ما عادت کرده­ایم به انحصارطلبی، به اینکه هرچه هست را مال خودمان بدانیم، بی اندیشه­ی دیگران، دیگرانی که هستند و دیگرانی که شاید الان نباشند ولی در آینده خواهند آمد. بی اندیشه­ی دیگران عادت کرده­ایم به خرج کردن، خرج کردن و پایان بخشیدن به سرمایه­هایمان. خاتمی رفت تا سرمایه­ی ما و آیندگان باشد.

راست می­گوید محمدعلی ابطحی که «شوک حاصل از کناره­گیری آقای خاتمی خیلی فراتر از تصور بود.» خیلی­ها که هنوز هم باورشان نشده  با بهت از هم می­پرسند «یعنی خاتمی واقعا کنار رفت؟» و البته خیلی­ها را هم شوک به هم ریخته که حق به جانب می­گویند «از اول مشخص بود نمی­ماند، پشت پرده برنامه­ها ریخته شده بوده حتما». حال ما هرچه بگوییم و هرطور که می­خواهیم فکر کنیم، حقیقت یکسان است: «سید»مان از بازی انتخابات کناره گرفته و اکنون خاتمی دیگر قرار نیست برایمان رئیس­جمهور باشد.

2. جامعه­مان حال غریبی دارد. بیکاری بیداد می­کند. دانش آموختگان در حوزه­های تحصیلی خود مشغول به کار نیستند. خرج و برج مردم با هم نمی­خواند. خانه­دار شدن، رویایی شده است با نمک. ازدواج منوط به سپری کردن هفت خوان است. آمار مهاجرت (فرار مغزها) تکان­دهنده است. نشریات به راحتی لغو مجوز می­شوند. کتاب­ها از انتشار بازمی­مانند. سرمایه­ی اجتماعی رو به کاهش است. مردم کم اعتماد شده­اند. شور جمعی در مراسم­های ملی و مذهبی­مان به نسبت گذشته کاهش یافته است. دانشگاه­ها مولد نیستند. مردم حساسیت نشان نمی­دهند به اتفاقات محیطی.
این­ها و خیلی چیزهای دیگر مسائلی هستند که ما، نسلی که آینده کشور را خواهد ساخت، باید برای حلشان تلاش کند. دولت ابزاری است که ما از او توقع خواهیم داشت تا به عنوان نماینده­مان به سامان­دهی بخشی از این مسائل بپردازد. رئیس­جمهوری که خرداد 88 انتخاب خواهد شد تنها بخشی از مسیر توسعه کشور را به همراهی دولت طی خواهد کرد. طی کردن عمده­ی مسیر همچنان به عهده­ی خود ما، به عهده­ی جامعه­ی مدنی است.

حالا خاتمی تصمیم گرفته است تا نیاید. نباید با او خداحافظی کنیم. تنها دیگر نمی­توانیم از او انتظاراتی را داشته باشیم که از یک رئیس­جمهور داریم. چه خوب که نباید انتظارتمان از خاتمی همانند انتظاراتمان از یک رئیس­جمهور باشد. چرا که آن وقت نه تنها سرمایه­مان را خرج می­کردیم بلکه موجب هدر رفتن آن نیز می­شدیم. انتظاری فراتر از خاتمی باید داشت. حالا که قرار نیست رئیس جمهور باشد کاش بپذیرد که معلم جمهور باشد.

3. وقتی جهت دعوت از خاتمی برای حضور در انتخابات در دانشگاه شریف امضا جمع­آوری می­شد، عمده­ی کسانی که موافق بودند و تعداد زیادی از مخالفان دلشان برای خاتمی می­سوخت. برای دشواری­هایی که در راهش خواهد بود و کارکشنی­ها و ... . سفرهای استانی خاتمی هم نشان داد وی هنوز از پشتوانه­ی قوی در میان مردم برخوردار است.
قوت یافتن جامعه­ی مدنی کمک شایانی به توسعه­ی کشور خواهد نمود. جامعه­ی مدنی را نمی­توان از بالا و از دل دولت و حاکمیت طراحی کرد و ساخت. خاتمی قرار نیست رئیس­جمهور باشد. خاتمی از مردم است و مورد اعتماد و علاقه­ی ایشان. کاش برای بازسازی جامعه­ی مدنی کشور دست به کار شود. کاش این «کاش­هایمان» را جدی بگیرد.

|+| نوشته شده توسط آرش به تاریخ جمعه سی ام اسفند 1387 و ساعت 19:4