|
هستی 3
تأملی روانشناسانه بر بازی بدمینتون: «آدمها دو دستهاند: اول آنانکه با ضربات محکم و کوبشی در پی کسب امتیازند و دویم کسانی که با متعادل نگاه داشتن بازی به دنبال تداوم آن هستند.» یا همان هدفمحور و مسیرمحور به قول دیگران. |+| نوشته شده توسط آرش به تاریخ شنبه بیست و دوم تیر 1387 و ساعت 1:39 هستی 2
راه گریزی نیست از دردهای روزمره. باید به درگاه چای پناه آورد، این افیونگر نیکوسرشت. بیربط : اوج کفرمان مربوط است به زمانی که خدا را بدیهی بدانیم! |+| نوشته شده توسط آرش به تاریخ پنجشنبه بیستم تیر 1387 و ساعت 1:43 گورکن2؛ 18تیر 78 تا 18تیر 87 یا حکایت آن نطفه حرام
بسیار پیش میآمد که دانشجویان برای نشان دادن اعتراض خود نسبت به یک تصمیم حکومتی در گوشهای گرد هم میآمدند و اعتراض خود را به عنوان قشر فرهیخته جامعه نشان میدادند. اما آنچه 18تیر 78 را در میان این همه تحصن و تجمع رنگارنگ تاریخ مبارزات دانشجویی پر رنگ میکند برخوردی است که نیروهای امنیتی در این روز به شدیدترین و وحشیانهترین شکل ممکن با جمعی که کارشان تنها با قلم است و کتاب کردند و این در نوع خود طی دهه گذشته بیسابقه بود. فشارهای ناشی از مطبوعات و شهروندان (جامعهی مدنی نوپای آن زمان)، دولت خاتمی و مانور خبری رسانههای بینالملی (مثالش ماجرای تصویر باطبی است روی جلد اکونومیست) جای تردیدی برای حکام باقی نگذاشت که این شیوه برخورد با دانشجویان با هزینهی گزافی همراه خواهد بود که قطعاً در توان تحمل هیچکس (حکومت و جامعه) نخواهد گنجید و این گونه شد که 18تیر نه تنها از این جهت که محمل برخورد با دانشجویان بود بلکه از این جهت که آبستن تغییر روند و سیاستگذاری برای برخورد با دانشجویان بود اهمیت یافت. «جنبش اجتماعی به کوشش جمعی برای پیشبرد منافع مشترک، یا تأمین هدفی مشترک، از طریق عمل جمعی خارج از حوزهی نهادهای رسمی اطلاق میگردد.» هرچند امروزه ردِ پای مشخصی از جنبش دانشجویی در کشور دیده نمیشود اما در گذشته این جنبش با تکیه بر سه پایهی تفکر، اتحاد و هیجان جمعی ساز و کاری را برای بیان خواستههای قشر فرهیختهی کشور در زمینههای سیاسی، اجتماعی، فرهنگی، اقتصادی و ... ایجاد میکرد. اساساً دانشجویان اگر خواهان تاثیرگذاری در مناسبات سیاسی کشوری چون ایران هستند میبایست سطح سازمانیافتگی خود را تا حد یک جنبش که «سازمانی کاملاً شکل گرفته و مشخص است و به منظور دفاع ، گسترش و یا دستیابی به هدفهای خاص به گروهبندی و تشکل اعضا میپردازد» ارتقا دهند و این دقیقاً عکس اتفاقی است که در جامعه دانشگاهی کشور رخ داده است. جنبش دانشجویی کشورمان اگر خواهان استحکام و بقای خویش میبود باید همواره سه اصل تفکر، اتحاد و هیجان جمعی را که از خصیصههایش بود حفظ میکرد و همچنین با ساز و کاری کاملاً دموکراتیک برای تشکیل یک شورای مرکزی جهت جلوگیری از آشفتگی و درونپاشیدگی اقدام میکرد تا از خطرات احتمالی جلوگیری کند. اما این گونه نشد و یحتمل فرآیند تخریب جنبش دانشجویی چنین روندی را طی کرده است: الف) تا قبل از 18تیر 78 : مقابله با جنبش دانشجویی به صورت مستقیم و از بیرون صورت میگرفته است. ب) بعد از 18 تیر 78 : سلسله برنامهریزیهایی که موجب شد این مقابله به صورت غیر مستقیم و از درون صورت گیرد: 1) گسترش آزادیهای نسبی و فریبنده در محیط دانشگاه که عمدتاً مربوط به شکل ظاهری دانشجویان، روابط دختران و پسران و تا حدی آزادی عمل در اعتراضات صنفی بود. 2) پشت کردن نظام سیاسی (احزاب) به دانشگاه به دلیل ترسی که افرادِ در حلقهی قدرت از به خطر افتادن منافعشان در اعتراضات دانشجویی حس میکردند و این گمان که جامعه دانشجویان برای رأی آوردن در انتخابات چندان اهمیتی ندارد. 3) به مرور زمان با تغییر نسل فعال دانشجویی ، دادن آزادی های ذکر شده (1) و قطع امید سیاسیون از دانشگاه (2) فعالیتهای دانشجویی کمتر رنگ و بوی سیاسی گرفت. این روند در ادامه، فعالیتهای اجتماعی و فرهنگی را تیز تحت اثر قرار داد تا جایی که برنامهریزان توانستند سطح توقعات دانشجویان را تنزل دهند. (حذف عامل تفکر) 4) به دلیل از بین رفتن معیارهای واحد برای حرکتهای دانشجویی اینک در برخورد با منافع قدرتمندان، اشخاص بودند که دیده میشدند نه جمعی از آنان (crowd) و این به نوبه خود کار مجازات آنان را سادهتر میکرد. با مجازات هر دانشجو عملاً میل به اعتراض در ده دانشجوی دیگر کشته میشد. (حذف عامل اتحاد) 5) با توجه به دلایل ذکر شده بدنه اصلی فعالیتهای دانشجویی رو به تضعیف گذارد و از اینجا حمایتهای رسمی و مستقیمِ حاکم از فعالیتها آغاز گردید که به طبع نظارت دقیق بر فعالیتها را نیز به همراه میداشت و این وابسته کردن گروههای دانشجویی به کمک مالی دولت یکی از بزرگترین قدمها در راه مبارزه غیرمستقیم و درونی با جنبش بود. 6) با تغییراتی که در تقویم ترمی دانشگاهها داده شد (که به موجب آن، این سالها 18تیر جزئی از تابستان است!) و با توجه به نبودن مکانیزمهای انتقال تجربه (به دلیل موارد 1 تا 5) به مرور زمان خاطره 18تیر از ذهن دانشجویان پاک شد. روند مهندسیسازی فضای دانشگاه بیتردید ادامه پیدا خواهد کرد زیرا بدون تفکر و اتحاد، دانشجویان عملاً خلع سلاح گشتهاند و این فرآیند تا تبدیل گروههای دانشجویی به ادارات دانشجویی و تغییر فعالیت دانشجویی به کار دانشجویی ادامه خواهد داشت. مربوط 1 : نا آرامیهای تیر 78 به دلیل تجمع دانشجویان در حمایت از روزنامه توقیف شده «سلام» که به افشاگریهایی در زمینه قتلهای زنجیرهای دست زده بود آغاز شد. این نا آرامیها با حمله نیروی انتظامی و افراد لباس شخصی به داخل خوابگاهها، ضرب و شتم دانشجویان، پرتاب دانشجویان از پنجره خوابگاه، دستگیری دانشجویان و صدور احکام سنگین برای آنان به اوج خود رسید. البته عاملین این نا آرامیها در نیروی انتظامی نیز دستگیر گشتند اما تنها تعدادی از آنان به دلایلی چون دزدیدن ریشتراش دانشجویان محاکمه شدند. مربوط 2 : پس از وقایع 18تیر، اکونومیست جلد شماره بعدی خود را به عکسی از احمد باطبی، دانشجوی ایرانی که پیراهن خونی دوستش را بالا گرفته بود، اختصاص داد و تیتر یک خود را با عنوانی شبیه به «ایران، انقلاب ثانوی؟» کار کرد. جالب اینجاست که نوشته «یا علی» روی پیشانیبند باطبی در عکس روی جلد تار شده بود. وی ابتدا به اعدام و در نهایت به 15 سال زندان محکوم گردید و اخیرا گویا به کشور امریکا رفته است. مربوط 3 : «شریفنت» نمونه بارزی است از ادارات دانشجویی، به زودی گربیانمان را خواهد گرفت! |+| نوشته شده توسط آرش به تاریخ دوشنبه هفدهم تیر 1387 و ساعت 21:35 لحظات کامل (4)
* -حالا در هر صورت فرقی نمیکند، چه زلزله آخرالزمان باشد چه زلزله بم، عملکردش برای من و تو یکسان است. -آره ولی توی اولی خیالت راحت است که همه میمیرند. |+| نوشته شده توسط آرش به تاریخ جمعه چهاردهم تیر 1387 و ساعت 0:4 گورکن 1
میگویند روزی صیاد شیرازی در بازدید از یک قرارگاه در تهران متوجه میشود سربازی در حال پاس دادن زیر یک درخت توت کهنسال است. گویا موقعیت درخت هم به گونهای بوده که هیچ توجیه عقلانی برای گماردن سرباز بیچاره در آنجا را برآورده نمیکرده. پرسان میشوند که ماجرا از چه قرار است اما هرچه بیشتر میجویند کمتر مییابند و تازه کار به جای باریکتر میکشد و معلوم میشود سالهاست سربازها زیر این درخت پاس دادهاند! اما نه درخت چون لوبیای سحرآمیز بوده و نه به ظاهر اشتباهی در کار که پاسخ را بالاخره مسئول دفترداری قرارگاه مییابد و آن هم در اسناد مربوط به زمان حکمرانی رضاشاه. داستان از این قرار بوده که روزی رضاخان اراده بر بازدید از همین قرارگاه میکند و در آنجا میبیند یکی از شاخههای اصلی درخت توت شکسته است. رضا هم تابی به سبیلش میدهد و احتمالا پس از کلی تهدید و لجنکشی مسئول قرارگاه دستور میدهد از این پس یک سرباز زیر این درخت خوشبخت کشیک بدهد تا اگر باز هم کسی خواست از این غلطها بکند بدهند گردنش را خرد کنند. و این سنت پابرجا میماند تا سالهای سال بی آنکه کسی زحمت و جسارت تغییر را به خود بدهد. حالا حکایت فعالیتهای دانشجویی ما هم شده است مثل ماجرای بالا. فعالیت دانشجویی شده است سنتی که از نسلی به نسل دیگر منتقل میشود و ما همانطور که گزارش کار آز مقاومت را رونویسی میکنیم، این فعالیتها را هم بی هیچ تغییری تقلید میکنیم. وقتی چیزی شد سنتِ محض دیگر کاری ازش ساخته نیست، فاتحهاش خوانده است. تو هم بعد از مدتی کار در این عرصه تازه احساس میکنی شدهای لایهای خاک بر روی این کتاب کهن. از این کتابهای روی طاقچه که باید در خانهات باشند ولی سال تا سال باز نشوند درست مثل قرآن. مربوط : هیچ رحم و مروتی در کار نخواهد بود! بی ربط : با تشکر از آریای عزیز که من رو به بازی دعوت کرد، به زودی بازی خواهم کرد! |+| نوشته شده توسط آرش به تاریخ چهارشنبه پنجم تیر 1387 و ساعت 1:15 |

